حسن حسن زاده آملى

20

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

فقاهة « 1 » دانش و كافى « 2 » بسند و طبع منش « 3 » ذليل خوار و عزيز ارجمند « 4 » و قصد آهنگ ذكى است زيرك و نحرير و حبر دانشمند * اديب را ادب آموزدان ادب فرهنگ قصب « 5 » نى آمد و طرفا « 6 » گز و يراعة عز و « 7 » * چنان كه ثعبان و تمساح اژدها « 8 » و نهنگ حمى قرق « 9 » ترع « 10 » و روضة مرغزار شناس * و طر « 11 » چه ؟ حاجت و صلح آشتى خصومت جنگ سويق پست « 12 » و جشيش و جريش بلغورش « 13 » * جشب طعام درشت است و حوك چه ؟ بورنگ « 14 »

--> ( 1 ) معنى صحيح آن دانشمند و دانا شدن ( 2 ) معنى صحيح آن چيزى كه بس باشد ( 3 ) خوى و سرشت ( 4 ) مركب از ارج كه بمعنى ارزش و قدر و مرتبه باشد و ازمند كه افاده خداوندى و صاحب ميدهد ( 5 ) عده اى از اهل لغت گفتند هر شى ء كه بند بند داشته باشد خواه ميان تهى باشد يا ميان پر و در كنز و نهايه ابن اثير بخصوص نى ميان تهى گفتند و از بعضى ديگر استفاده مىشود كه نى بطور اطلاق در ميان تهى منصرف است و چون بخواهند در ميان پر استعمال كنند نام برند مثلا گويند قصب السكر يعنى نى شكر و اين معنى با كنز و نهايه موافق است ( 6 ) صحيح آن طرفاء بالف ممدوده است براى درست شدن شعر بقصر خوانده مىشود گز درختى است كه بيشتر در كنار آب و رودخانه ميرويد چنان كه در برهان قاطع آورده ( 7 ) عزو بفتح اول و سكون ثانى فارسى است يعنى ناى ميان تهى و براى درست شدن شعر راء غرور را حركت ميدهيم ( 8 ) اژدرها نيز گويند و هاء در اژدرهاى جمع نيست بلكه جزء كلمه است ( 9 ) قرق لفظ تركى است كه در فارسى استعمال مىشود يعنى جائى از قطعه از زمين كه از عبور و مرور عام ممدود باشد چنان كه چوپانها غالبا در فصل تابستان قطعه از زمين پرعلف را ممدود ميكنند و مانع از حيوانات و غير آنها ميشوند تا در زمستان روزهاى برفى از آن استفاده كنند ( 10 ) جمع ترعه است چون غرفه و غرف و ترجمه آن بمرغزارها صحيح است ولى ضرورت شعرى ايجاب نموده كه بمرغزار ترجمه نمايد مرغزار فارسى است يعنى چمن و سبزه زار ( 11 ) در بعضى از نسخ وتر با تا نوش‌ته شد غلط است و معناى آن به فارسى نياز است و ترجمه آن به حاجت بنابر شهرت است زيرا حاجت نيز عربى است ( 12 ) در قطعه دوم معناى پست گفته شد ( 13 ) بلغور بر وزن برزور هر چيز درهم شكسته و درهم كوفته را گويند و گندم نيم پخته كه آن را در آسيا انداخته شكسته باشند خصوصا برهان قاطع ( 14 ) بورنگ بر وزن هوشنگ نوعى از ريحان كوهى است